تبليغاتX
چرا عاشق نباشيم
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
ترجمه قالب

انجمن سایت
چرا عاشق نباشيم 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  ترجمه قالب

  انجمن وبلاگ

  وضعيت در ياهو



مدیریت

اسماعيل اهنج
مریم نی لبک
صدیق


موضوعات

 

لینک ها

گالري قالب وبلاگ
مجهول
معلوم هنر دوست
ارمغان زمان فشمی
جوانان اریائی
دختر خورشید
نرسیس فیگو
تنهاترین عاشق
سوگند
ایسان و بابک
تو را من چشم در راهم
باران پائيزي
مجله جوانان امروز
س ا م
میلاد
رز قشنگ شادی....سلی
معصومه رحیمی
رویا
الهام
پارمیدا
جوانان شمالی
سحر
مردونيوس
هیوا
شكوفه اشك پائيز
الهه
بر بلندای خیال ( حنانه)
ح.زینتی
نابخشوده

 

لینکدونی
سایت آموزشی و تفریحی

آمار وبلاگ
كل بازديد ها :

دل نوشته ای برای دوست جوان و ناکامم حسین حزبه نژاد که این دنیا تاب تحمل خوبی هایش را نداشت

                                         بسم الله الرحمن الرحیم

 الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون((۱۵۶)) اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئک هم المهتدون((۱۵۷))          سوره مبارکه بقره

 

سلام دوست خوبم ِحسین جان عزیز...

 چه زود از بین ما رفتی و محفل دوستان را از خوبی های تمام نشدنی ات بی نصیب گذاشتی... هنوز که به صندلی های کلاس دانشگاه می نگرم، جای خالی تو آهی سوزناک از نهادم برمی آورد و قلبم مالامال از درد می شود.... حیف و صد حیف که قدر تو را ندانستیم و ساده از کنار سادگی هایت گذشتیم...یادش به خیر، روز اول که تو را در دانشگاه دیدم با خودم گفتم این پسر با این هیکل و یال و کوپال را چه کسی حریف است ولی چه زود فهمیدم که در ورای این هیکل رشید، قلبی مهربان و رئوف وجود دارد که در فرهنگ لغاتش کینه و حسد را جایی نیست... اف بر این دنیا که چه زود تو را از ما گرفت... و چه زیبا درد را تو معنا کردی آنگه که در تمام این سال ها مشقت بیماری را با تمام وجود حس کردی  بی آن که کسی بداند "کبد"ت در حقت کوتاهی می کند...درد کشیدی ولی دم نیاوردی...زجر کشیدی ولی به جز خالق هستی کسی را سزاوار درددل نیافتی.... و تحمل را برایمان معنا کردی آنگه که ما با ساده ترین بیماری  زمین و زمان را باخبر و متهم می کنیم...حسین جان کلاس های دانشگاه دیگر برای من هیچ جذابیتی ندارد چرا که عطر خوش بوی وجودت را دیگر در هیچ کلاس درسی نمی توانم بیابم...حسین جانم بیا بببین دوستانت چگونه حسرت تکرار لحظات با تو بودن را می کشند... حالا تو زیر خروارها خاک راحت و آسوده خوابیده ای و داغی را بر دلمان نهاده ای که تا سال های سال سوز آن قلب و جانمان را می سوزاند... خدایا از هر که می پرسم می گوید حسین یک بار هم صدایش را بر کسی بلند نکرد...حسین به هیچ کسی ناسزا نگفت...حسین پشت سر کسی غیبت نکرد... حسین جان یکی از دوستان از تو خاطره ای تعریف می کند و می گوید: روزی به حسین گفتم یعنی می شود این ۴ سال زودتر تمام شود و لیسانس حقوق را بگیریم و تو در جواب گفته ای "گرفتن مدرک مهم نیست مهم رستگاری در پیشگاه خداست"...

خداوندا روح دوست خوبم را قرین رحمتت بفرما                                آمین 

 خداوندا ما به جز خوبی از وی چیزی ندیدیم پس تو هم با وی خوبی کن    آمین  

 خداوندا به ما و خانواده اش صبر جمیل عطا بفرما                            آمین   

"حسین جان" روحت شاد 

                                                    حلالمان کن

                       کسی که به دوستی با تو افتخار می کند : اسماعیل آهنج

 :: نوشته شده توسط اسماعيل اهنج در تاريخ چهارشنبه ششم آبان 1388 ::

[ ] [ لینک مطلب ]
منو مديريت

      

  پیغام مدیر :
اینجانب اسماعیل اهنج دانشجوي كارشناسي رشته حقوق در سال 1365 در روز9 ابان در ماهشهر به دنیا امدم .دوست دارم دوستان بی شماری پیدا کنم و از اشنایی با شما خیلی خوشحال میشم.


لوگوی وبلاگ


جستجو



آرشيو

آبان 1388
آبان 1387
خرداد 1387
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
آرشيو

 

لوگوی دوستان

گالري قالب وبلاگ

جای لوگو دوستان



 

ترجمه قالب

گالري قالب وبلاگ

All Rights Reserved 2006 © http://zabih-hd.blogfa.com .:. Template Rendition by GHALEBKADEH

New Page 5

.