تبليغاتX
چرا عاشق نباشيم
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
ترجمه قالب

انجمن سایت
چرا عاشق نباشيم 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  ترجمه قالب

  انجمن وبلاگ

  وضعيت در ياهو



مدیریت

اسماعيل اهنج
مریم نی لبک
صدیق


موضوعات

 

لینک ها

گالري قالب وبلاگ
مجهول
معلوم هنر دوست
ارمغان زمان فشمی
جوانان اریائی
دختر خورشید
نرسیس فیگو
تنهاترین عاشق
سوگند
ایسان و بابک
تو را من چشم در راهم
باران پائيزي
مجله جوانان امروز
س ا م
میلاد
رز قشنگ شادی....سلی
معصومه رحیمی
رویا
الهام
پارمیدا
جوانان شمالی
سحر
مردونيوس
هیوا
شكوفه اشك پائيز
الهه
بر بلندای خیال ( حنانه)
ح.زینتی
نابخشوده

 

لینکدونی
سایت آموزشی و تفریحی

آمار وبلاگ
كل بازديد ها :

...و دوباره دارد می آید

بسم الله نور

...و دوباره دارد می اید . به همین سادگی و زود تر از آنچه فکرش را میکردی. . اصلا همیشه همینطور است . می جنبی و می بینی روز اول ماه رمضان شده و آسمان نفس زده و یک ماه دیگر متولد شده. تو هستی و سی روزپر از شنبه های شروع و یک شنبه های بی تابی . دوشنبه های صورتی و سه شنبه هایی که دلت هوای جاده های قم میکند.. چهارشنبه دعا میکنی روی سفره ی عشق بنشینی و پنجشنبه چشم توی چشم گلزا شهدا دنبال خود گشده ات میگردی یاد  دوکوهه میفتی و یاد رمضانهای منورش  که بچه ها برای آسمانی شدن دنبال هم می دویدند . یکدفعه یادت می افتد که توی دوکوهه همیشه رمضان بود و بچه ها همیشه آسمانی.....

دم سحر تند تند بلند میشوی و چشم هایت را می مالی و مینشینی سرسفره ی سحری که خدا میداند چقدر عطر یاس میدهد.

ربنا که شروع میود شوق عجیبی میدود زیر پوستت و تو انگار خودت نیستی . یک جوری میشوی که دلت میخواهد هیچ وقت  ربنا تمام تمام نشود . گرچه زیر چشم هایت گود رفته و دلت ضعف میرود . میخواهی هیچ وقت تمام نشود و به بالهایت تکانی بدهی و بروی توی آسمان که این شبها عجیب ستاره دارد و صورتت را توی ابرها فرو کنی.

 توی چشمهایت اشک جمع شد ه که اسم های خدا یکی یکی ردیف میشود جلوی چشمهایت . ارام زمزمه میکنی:

مالک...قدوس...سلام...مومن...مهیمن...عزیز...جبار.......

و هیچ وقت خسته نمیشوی انگار لبهایت از عشق تر میشود.

چشم که به هم میزنی 19 روز گذشته و تو می مانی و مولایی که خیلی از او نمیدانی. نمیدانی چه دردهایی کشیده و چه شبهایی با ماه توی چاه درد و دل کرده . نمیدانی غربتش را و هیچ چیز نمیدانی.

 تازه یادت می افتد که لیله القدر است و باید هر چه را که توی یک سال میخواهی از خدا بگیری .بلند میشوی و لباس مشکی ات را میپوشی و راه میفتی طرف مسجد . شکوفه های قران که از سر و رویت سرازیر میشود ، خدا را قسم میدهی به خودش و به چهارده انسان اسمانی اش که پاک شوی . شبیه تمام درخت های همسایه.

کوچه این روزهای عطر خوبی میدهد . انگار پیچک های یاس حلقه زده اند دور ساختمانهای خاکستری. همان ساختمانهای آفتاب دزد!

 بلند شو ! دستهایت را توی چشمه ی نور بشوی و صورتت را برگردان طرف خدا و اصلا این یک ماه را آفتابگردان خدا باش!

آخر چشم که به هم بزنی میبنی تمام شده و تو مانده ای! 

پس: بخوان خدای خودت را خدا همین جاهاست...........

  

 :: نوشته شده توسط مریم نی لبک در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ::

[ ] [ لینک مطلب ]
منو مديريت

      

  پیغام مدیر :
اینجانب اسماعیل اهنج دانشجوي كارشناسي رشته حقوق در سال 1365 در روز9 ابان در ماهشهر به دنیا امدم .دوست دارم دوستان بی شماری پیدا کنم و از اشنایی با شما خیلی خوشحال میشم.


لوگوی وبلاگ


جستجو



آرشيو

آبان 1388
آبان 1387
خرداد 1387
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
آرشيو

 

لوگوی دوستان

گالري قالب وبلاگ

جای لوگو دوستان



 

ترجمه قالب

گالري قالب وبلاگ

All Rights Reserved 2006 © http://zabih-hd.blogfa.com .:. Template Rendition by GHALEBKADEH

New Page 5

.