تبليغاتX
چرا عاشق نباشيم
Home
برگ نخست
Your Account
ايميل مدير
ads
ترجمه قالب

انجمن سایت
چرا عاشق نباشيم 
منو اصلی

  برگ نخست

  ايميل مدير

  ترجمه قالب

  انجمن وبلاگ

  وضعيت در ياهو



مدیریت

اسماعيل اهنج
مریم نی لبک
صدیق


موضوعات

 

لینک ها

گالري قالب وبلاگ
مجهول
معلوم هنر دوست
ارمغان زمان فشمی
جوانان اریائی
دختر خورشید
نرسیس فیگو
تنهاترین عاشق
سوگند
ایسان و بابک
تو را من چشم در راهم
باران پائيزي
مجله جوانان امروز
س ا م
میلاد
رز قشنگ شادی....سلی
معصومه رحیمی
رویا
الهام
پارمیدا
جوانان شمالی
سحر
مردونيوس
هیوا
شكوفه اشك پائيز
الهه
بر بلندای خیال ( حنانه)
ح.زینتی
نابخشوده

 

لینکدونی
سایت آموزشی و تفریحی

آمار وبلاگ
كل بازديد ها :

خشت اول

                                    بسم الله الرحمن الرحیم

سالی دیگر از عمرمان گذشت  و سالی دیگر را اغاز نمودیم تا شاهدی باشیم بر چرخش روزگار و گذر ایام... نمیدانم چرا هر وقت هنگام تحویل سال می شود این فکر به ذهنم خطور می کند که ایا سال دیگر این افراد دور سفره هفت سین خواهند بود یا انکه افرادی به انها اضافه می شود یا کم می شوند....منظورم را که می فهمید...می خواهم بگویم که ما در هر سال شاهد ازدواج و تولد یا مرگ عزیزانمان هستیم و این ها اموری اجتناب ناپذیر می باشند که اگر بر دو مورد اولی افزون شود و  از مورد سومی کاسته شود  بسی خوشحالی و شادکامی را در پی دارد...یادم می اید ده سال پیش می گفتم : حتما سال ۸۶ که بیاید اتفاق مهمی در زندگی ام می افتد....یا اینکه حتما دهه هشتاد دهه ای سرنوشت ساز برایم خواهد بود...که این طور شد  و حالا با جرئت می توانم بگویم که دهه هشتاد مهم ترین دواران زندگی ام و موفقترین دوران در این عمر بیست ساله ام بود......به خیلی از ارزوهایم دست یافته ام...میدانید بچه ها وقتی ۱۲ ساله بودم در یک کتاب روانشناسی خواندم که : ارزوهایتان را یادداشت کنیدکه اگر به انها رسیدید ارزش انها را از یاد نبرید....من هم از ان روزها این کار را می کردم و تا حالا نیز اکثر ارزوهای منطقی ام تحقق یافته اند...این کار باعث شد تا من بدانم تا چه اندازه پیشرفت کرده ام و تا چه اندازه در رسیدن به معیارهای مهم زندگی ام تلاش و کوشش نموده ام....من سال ۸۵ را با تلاوت ایاتی از قران به بدرقه کردم و سال ۸۶ را نیز باز هم با تلاوت ایاتی از قران اغاز نمودم...دوست دارم سال ۸۶ سالی باشد که باز هم من در طی انبه ارزوهایم برسم و البته در این راه باید تلاشم رابیشتر کنم...در سالی که گذشت من دوستان زیادی پیدا کردم...در واقع قبل از سال ۸۵ شاید من تنها با  ۲ یا ۳ نفر از بچه های مجله جوانان اشنا شده بودم  ولی در این سال با خیلی از انها اشنا شدم و با گریه انها گریستم و با خنده  انها خندیدم.....در این سال با افرادی همچون : نرسیس فیگو  و تهمینه از بشرویه...سعید و هیوا و نازنین از اباده....شنل قرمزی و دختر خورشید و عقیل از گرگان...تینا و مینو  از رامشیر...سوگند از ماهشهر... سحر از شهرضا...وحید از اهواز...مادر بزرگ شنل قرمزی و رویا از تهران....الهام و سمیه از نمین...حنانه و سمیه از مرند....معصومه رحیمی از سبزوار...مسعود پوریا از امل....بچه مثبت از مشهد...میلاد از مراغه....رحمان از گرمی...کرکس کچل از شیراز....ایسان از تبریز....مریم نی لبک از رودسر...نازی مثبته از بندر عباس....الناز از تبریز....جکی چان از خواف...مینا از خور موج...بیبی گیرل از ؟ ... وتمام کارکنان محبوب مجله جوانان امروز و.....اشنا شدم  و از این بابت خیلی هم خوشحالم...والبته در این میا وبلاگ جوانان ایرانی سهم به سزئی در این اشنائی ها داشت....بچه ها می دونید خیلی به مجهول مدیونم ...احساس می کنم باید یه جوری دینم رو به اون ادا کنم...اشنائی با اون باعث شد تا من بفهمم زندگی تا چه اندازه می تونه قشنگ باشه... اصلا تنها بهونه تمام این اشنائی ها مجهول بود و بس...و البته در کنار اون سهمی رو هم باید به معلوم عزیز اختصاص بدیم...این دو شخصیت نا شناخته و محبوب در کنار خبرنگار فعال و همه کاره مجله ، خیلی خوب توانستند بذر محبت و دوستی را در دل هایمان بکارند...چه بسا اگر انها نبودند امروز نه من شما را می شناختم و نه شما من را....به هر حال امیدوارم خدا به این سه نفر عمر طولانی با عزت عطا کند...در این اواخر سال ۸۵  من میزبان مهمان بسیار عزیزی بودم که متاسفانه شرمنده اش شدم و نتوانستم ان طور که باید و شاید  مهمان نوازی کنم...۲۵ اسفند ۸۵ خانم مریم خجسته ، شاعر گرانقدر مجله یا همان مریم نی لبک خودمان به همراه کاروان های راهیان نور به خرمشهر اومده بودند و من مفتخر به دیدار با ایشان شدم....بچه ها هر چقدر از بزرگی و شخصیت این دختر برای شما بگویم کم گفته ام....ایشان به واقع نمونه یک دختر فهمیده و با شعور  و کامل امروزی هستند...متاسفانه به خاطر برخی محدودات من نتوانستم در خدمت وی باشم.....امیدوارم روزی بتوانم جواب محبت های وی را بدهم....

و اما صدیق...: چه  تو صیفی را میتوانم در وصف تو بگویم که تا حالا در وصف هیچ معشوقی به کار نرفته باشد....ای تمام وجود اکنده از عشق من ...هنوز که هنوز است قلب من به یاد  ان اولین غمزه   عاشقانه  تو  در تب و تاب وصال است...عزیزم نوروز  بر تو که معنای و بهانه  زندگی من هستی مبارک باد...

                             سال نو بر تمام شما دوستان خوبم ،

                 یاوران عزیزم در تمام ایران عزیز مبارکباد

              موفق باشید....یا علی

                       ذبیح ( اسماعیل اهنج ) - خرمشهر

 :: نوشته شده توسط اسماعيل اهنج در تاريخ یکشنبه پنجم فروردین 1386 ::

[ ] [ لینک مطلب ]
منو مديريت

      

  پیغام مدیر :
اینجانب اسماعیل اهنج دانشجوي كارشناسي رشته حقوق در سال 1365 در روز9 ابان در ماهشهر به دنیا امدم .دوست دارم دوستان بی شماری پیدا کنم و از اشنایی با شما خیلی خوشحال میشم.


لوگوی وبلاگ


جستجو



آرشيو

آبان 1388
آبان 1387
خرداد 1387
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
آرشيو

 

لوگوی دوستان

گالري قالب وبلاگ

جای لوگو دوستان



 

ترجمه قالب

گالري قالب وبلاگ

All Rights Reserved 2006 © http://zabih-hd.blogfa.com .:. Template Rendition by GHALEBKADEH

New Page 5

.