|
به نام آنکه اگر حکم کند همه محکومیم
سلام.
راستش من قرار بود به خواسته ی داداش خوبم آقا ذبیح این پست رو مطلب طنز بذارم ولی از اونجایی که آدم کنکوری فرق طنز و جد! رو از هم تشخیص نمی ده! تصمیم گرفتم بنویسم فقط از دلم و امیدوارم لاجرم بر دل شما بشینه!
از کجا بگم بهتره.....؟ احساس می کنم یه خوردم اگه بر گردم عقب بهتر باشه. قرار نبود من اینجوری سر زده وارد این وبلاگ بشم ولی آقا ذبیح یه شعر از من گذاشتن و تصمیم هم بر این شد که پست بعدی یه مقاله با موضوع انتظار بشه و بعدش هم دیدم خیلی ناجور شده ! دیگه از خیر سلام احوالپرسی ! گذشتم. ولی ماهیه ما همیشه تازه است ! و معمولا" دیر از آب می گیریمش!
اگه وقت نمی کنم که به شما دوستان سر بزنم بذارین به حساب کنکوری بودنم!( به قول مامانم : بسه بابا! قراره کنکور بدی نه اینکه آپولو هوا کنی! اینقدر دور ور ندار!)
حالا کار ما شده کار اون کلاغی که را ه رفتن خودشو فراموش می کنه و ..! آ خه می دونین ما اهل در س خوندن نبودیم! الان اومدیم خط و مشی کتابخونا رو در پیش بگیریم! نوشتن داره از یادمون می ره!
بسه ! بهتره دیگه گزاف نگم ! به یه چهارپاره بسنده می کنم. در پناه خدا باشید!
گناه گل
دیگر بریده ام دلم این روزها پر است فکری به حال غربت چشمان من کنید
گلهای طلسی که نگاهم نمی کنید! یک رود از تلاطم باران من کنید
این روزها صدای خدا دیر می رسد گم می شویم در پی پزواک دردها
این روزها مدار خدا دورتر ز ماست؟ یا رزود می رسیم به افلاک دردها؟
گلدان کهنه ی لب دیوار خالی است سرشار از امید برای نگاه گل
بیچاره دلخوش است به افسون لحظه ها اینجا کسی نمی گذرد از گناه گل
من مرده ام ! شبیه مترسک لباس را پوشیده ام ولی دلی از عشق سبز کو؟
این دور و بر کسی خبر از بیستون نداشت فرهاد گونه عاشقی ام گشته آرزو
با مشتی از ترانه به مهمانی غروب من خاک خورده ام که به اینجا رسیده ام
تا بشکنم تمام قفسهای بسته را یک عمر در خیال کنارت پریده ام
|